تبليغاتX

بیا بریم اون بالاها پیش خدا....
دریاب مرا.. دریاب مرا.. مرحمتی کن مرا... یک دفه بیدار کن از خواب مرا

بارون رحمت خدا

دارم تو اوج گرمای تابسون سرمای بارونو حس می کنم

بارونی که همیشه رو تنمون می باره

اما ما نمی بینیمش

شایدم نمی خوایم ببینیمش

آره بارون رحمت و بخشش خدا رو می گم

بارونی که همه چیو زلال و شفاف می کنه

حتی دلای سنگ آدما رو

خیلی وقتا ما این بارونو عذاب می بینیم

چرا؟

چون به  خواست خودمون نرسیدیم

چون هنوز وجود خدا رو آنچنان که شایستشه باور نکردیم

فقط خواستیم اونی بشه که ما دلمون می خواد

یکی از عزیزا چن روز پیش یه حرفی بهم زد که از این رو به اون رو شدم

نمی دونم اما واقعا انرژی گرفتم

خب می گم شما هم انرژی بگیرین

میگفت که یکی از فامیلامون مامانش در حال....یعنی داره میمیره دیگه

میگفت همه می زدن به سر و کلشون اما دخترش که مامانش نفسش بود

آروم نشسته بود و می گفت

من به خدا ایمان دارم و می دونم که کار خدا زیباست هر آنچه بشه

اگه خدا جون مامانمو بگیره این کار برا خدا زیباست

و من زیبایی خدا رو دوس دارم

چه در موندن مامانم باشه چه در رفتنش

نمی دونین وقتی این حرفشو شنیدم چه حالی شدم

اما منقلب شدم ناجور

و گفتم خدایا خداییتو عشقه

به خدا از وقتی این حرف عزیزمو شنیدم تا حالا یه ثانیه هم ناراحت و دپرس نبودم

نمی دونم رو شما هم تاثیر گذاشت؟؟

بوس بوس خدا جونم

OOOmmmmm...خداجونم چبسيد

و اما




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:54 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

سلام سلام سلام  چطوریننننننن؟من که توپماومدم همینو بگم و برم


باز هم سعی بر انکار وجودت اما....

 

باز هم ثانیه ها

باز هم یاد تو در خاطر من می کوبد

باز هم سعی بر انکار وجودت اما

قطره ی اشک گواه دل دیوانه ی من

باز هم می بینم

اشک من

در دل تو بی جان است

نفسم می گیرد

ذره ذره تن من می شود آب

ذره ذره نفسم می میرد

این همان لحظه نبود

که  از آن ترسیدم؟

این همان مرگ نبود

 بوسه بر جان می زد؟

برا خاطر تو

به خدا مرگ هم شیرین است

جان بی عشق تو ای دلبر من

آه مادر

یا همان نفرین است

من دلم می میرد

لحظه لحظه پی تو میگردم

من در این سینه تپشهای پیاپی  بی تو؟

کاش می فهمیدی

مرگ خواهان نفسهای من بی جان است

بی تو هیچم

یا حق

 

پ.ن: خیلی وقته دیگه حال شعر گفتنم نیست

این شعرم که اول دوم عید گفتم دیدم داداش مسود خیلی داره از بی شعری زجر می کشه گذاشتمش

والا  دوس ندارم دیگه نه اینجا غمگین شه و نه خودم غمگین شم

عشق مطلق خداست

یا حق




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

سلام سلام سلام

خوبین؟

بالاخره اومدم .خب خوش اومدم دیگه نه؟چطوریننننن؟من که خوبم شکر خدا

الانم بیداریدم برم کتابخونه....

گفتم تو این ۲۰ مینی که هستم یه پست بذارم تا باهم بریم اون بالاها پیش خدا

می خوام خیلی بنویسم اولین حرفم در مورد این عکسه ببینینش!!!!!!

Image and video hosting by TinyPic

چقد خوبه که  ما آدما همه چیو به خدا واگذار کنیم و

 برای به دست آوردن رویاهایی که فقط خودشون عاشقونه می خوا یم بهش برسیم بگیم  فقط خدا

چون این ماییم که اون رویا رو زیبا می بینیم

 اما خدا(خدا عشق استتتتتت)یه خونه ی زیباتر و رویایی تر برامون پیش خودش داره

هر آنچه بر ما بگذرد خواست خداست و ما هم میگیم شکرت خدا

چن روز پیش رفته بودم کتابخونه یه مطلب خوشکلی روی میز نوشته بودن که کلی حال کردم

اینکه::به انسانها التماس نکن که عاقبت شرمندگیست

که اگر حاجتت را بگیری منت و اگر نگیری ذلت است

به خدا التماس کن که عین شجاعت است

که اگر حاجتت را بگیری رحمت و اگر نگیری حکمت

خداییش دم هر کی اینو نوشته   جیززززززز(همون گرمه)

حالا بیاین همه باهم با دعا برای هم آینده ای واقعا خوشکلو پر ستاررو با توکل به خدا بسازیم

هر چی گذشت دیگه گذشت

به قول دوست خوبم فینگیلی:

ما انسانها همیشه در حسرت از دست رفته ها و در اندیشه ی نداشته ها هستیم

که گذشته که گذشت آینده هم هنوز نیومده با این وضع حالمونم از دست می دیم

پس شادو با انرژی به طرف بالا (مقصد فقط آسمون)خدا جونم ما اومدیم.....

Image and video hosting by TinyPic

عشق فقط عشق خدا

بیاین باهم بخوایم عشقای دنیایی و آسمونیمونو فقط خدا بذاره جلو رامون

خدایا ما تسلیم توییم

چون عشق مطلق توییی

خدایا نفسی(بوس بوس)

Image and video hosting by TinyPic

یا حق ......

۲۰ مین شد برم که الان داد داداشم در میاد آخه طفلی از خونش میاد دنبال من

التماس دعای فراوان

منم دعاتون می کنم

به حق می سپارمتون

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

Image and video hosting by TinyPic



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:35 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

سلام به همه

اومدم بگم آبجیم خدیجه حالش خوب نیست

تو رو خدا هر کی اومد تو این وب همینجا دستاشو ببره سمت خدا

و برا جیگرکم دعا کنه

مناجات

نمی دونین صب که بهش زنگیدم چه حالی بودبد حالیش روحیه

یه مشکل واسش پیش اومده که داغون شده

تو رو خدا دعاش کنین

خدایا تو رو به مقدساتت قسم خدیجه ی منو مث قبلا سر حالش بیار

آرومش کن به زندگی برش گردون

الهم صل علی محمد و آل محمد

پ.ن:شرمنده وقت نمی کنم بیام نت بهتون سر بزنم می دونین که درس دارم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 9:46 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

ساعت یکو هفت دیقه ی یک فروردینه.فک می کنم هشت ساعتو ده دیقه تا سال تحویل

مونده باشه. حالم گرفته تر از همیشس .من که تحولی در خودم نمی بینم

یا محول الحول والاحوال حال منم متحول کن

نمیدونم قسمت من اون بالاها چیه

چیا به نام من سند خوردن؟؟؟

.........................................

یه سال دیگه هم تموم شد ...

سیصد و شصت و پنج روز دیگه رو هم به انتظارت به پایان رسوندم

قصه سال هشتاد وشش داره تموم میشه

و باز هم یه سال جدید...و یه انتظار عظیم

نه اشتباه نکن

شکوه نمی کنم...از انتظار نمی ترسم

بهش عادت کردم!!!

دیگه فکر کنم فهمیده باشی که آنقدر برام عزیزی که

انتظار کشیدنت رو هم دوست دارم...

فقط یه کم نگرانم!

از این میترسم که

عمرم به لحظه آمدنت نرسه...

اما تو نگران نباش

همیشه بدون هر کجا که باشی

یه نفر تا آخرین لحظه عمرش برات دعا میکنه

و منتظرت میمونه...

 

................

چن وقتی نیستم. هنوز مدتش معلوم نیست اما دعا کنین رفتنی شم

یا حق




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:25 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

عید تون مبارک

سلام اولین عیدیه که هیچ حسی نسبت بهش ندارم

شاید واسه همینه که فقط گفتم عیدتون مبارک

.........

تو این ده پونزده روزی که نبودم خیلی اتفاقا افتاد

گوشیمو که تازه ۳ روزم نبود گرفته بودمش ویروسی کردمو فایل ویروسیو سند کردم

به گوشی آجیم  گوشی من که سوخت خدارو شکر مال آبجیم درس شد

.........

بعدش انتخابات فرمایشی = سفارشی یا همون سیاکاریه خودمون

وای که دلم پره حیف که نمی شه اینجا گفت

اون همه دنگو فنگ

خداجون خودت می دونی و اونا......

........

آبحیمم داره میره

......

کنکور

......

و ...

ایشاالله فصلی که با خودش سالو عوض می کنه

دردای همرو زیر  برگای نازش پنهون کنه

شاد باشینو سبز

..........

سر سفره  به نیت آرزوهاتون سبزه گره بزنینو منم دعا کنین

که دعای دم سال تحویل حرف نداره

یا حق

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:50 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

 سيب من

در گذرگاه زمان

سيبي مي افتد و مي پنداريم

خانمان ويران شد

و جدا از اين كه

وزش باد خزان

تحفه اي بهر زمستان بردست

يادمان رفتست انگار

شعر سهراب كه مي گفت

چشمها را بايد شست

گاه مي پنداريم كه چرا باد خزان

سيب مرا ببريدو

گوشه اي از جگرم را خون كرد

و جدا از كرم باد خزان

كه به آينده ي سرما روزني تابانده

كه درختان سپيد

لحظه اي سبز شوند

و در آن سر سبزي ،سيب من آينه باشد

سيب من جان ندهد

 ..............

 دلم برا گفتن اين جور شعرا تنگيده بود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:18 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

بگین بباره بارون    دلم هواشو کرده

خیلی سخته که یکیو دوس داشته باشی اما ازش دور...

وقتی هر چیو نگا می کنی یاد اون بیفتی اما

واسه دیدن خودش پر پر بزنی

یه ثانیتم نباشه که به یادش نباشی

همه ی زندگیو فقط دنبال عشقت بگردی

تازه میفهمم معنی اون عشقی که همه واسم تو بچگی

ازش یه غول بی شاخ و دم ساخته بودن چیه!!!!

 این عشق زندگیه

این عشقه که نفس می ده

چقد سخته نفس و از جسم رها کنن

خدایا من نفسمو می خوام

خدا جون دل روشنیامو که می دونی

دلم هیچ وقت بهم دروغ نمی گه

می دونم نفسو یه روز به جسم خاکیم بر می گردونی

توکل به خودت،تو عاشق بندتی،

می دونم که نمی خوای بنده های عاشقت از هم دور بمونن

سختی ها ی این راهو با جون و دل می خرم

چون می دونم ته جاده آسمونه

بوس بوس

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:7 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

یکی دو روزه به زور می خوام یه اپ بذارم اما نمی شه

هی می نویسمو پاک میکنم نمی دونم چرا

شاید خیلی از احساسایی که داشتم رنگ باختن

نمی دونم جون می گیرن یا نه

اما دیگه اونی نیستم که پای نوشته هام اشک بریزم

دیگه دستام با اشکام نمی نویسن

اخه خیلی چیزا یه وقتایی اون قد بیرنگ می شن

یا اطرافیانت اون قد لهش میکننو میکوبن تو سر ش که

دیگه دلتممجبوره واسه این که کم نیاره لهش کنه

نمی دونم اما شاید دیگه هیچ وقت نتونم مث قبل بنویسم

چون احساسمو له کردن....

یادمون باشه تا وقتی دلمون اونقد سفت نشده که

تحمل بار یه دل دیگرو داشته باشه دل کسیو نلرزونیم

یادمون باشه تا وقتی که خودمونو پیدا نکردیم

دنبال پیدا کردن یکی دیگه نباشیم

تا وقتی که عشقو درکش نکردیم

به کسی یادش ندیم

یادمون باشه دل نشکونیمو نگیم که

لیاقتش شیکستن بود

چون همونایی که دلشونو می شکونیم

یه روز دلمونو سر و سامون دادن....

وبه یاد داشته باشیم که ببخشیم به خاطر اون بالایی




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:9 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

روز والنتاین ( Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی)

Happy Valentine's Dayگوگلم عاشقه!جالبه!!

 عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

روایت مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است


ایشاالله همه ی اونایی که واقعا عاشق همن(دو طرفه)به هم برسن

برا همه آرزو می کنم به اونایی که لیاقتشونو دارن برسن

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:31 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

تا حالا بال زخمي يه كبوترو ديدي؟

 شده جلو چشات با تيركمون بزنن به بال گنجشكاي بي زبون؟

بي بال و پر شدنو ديدي؟

وقتي نتوني هيچي بگي!!!نتوني گريه كني نتوني اشك بريزي؟

فقط بشينيو به پراي زخميت نگا كني

فقط با نوك كوچيكت لابه لاي پرات دنبال سنگي بگردي كه

خيلي زودتر از پر تو خوردش به زمين!!!!

نتوني داد بزني بگي آخ پرم  بالم ....

نتوني بگي چرا؟واسه چي؟

تو نميتوني گريه كني اما يكي هست كه اشكاي دلتو مي بينه

يكي هست كه زخماي دل گنجشكو مرهم بذاره

يكي هست كه تير كمونو بشكونه...

حتي اگه كسي نبينش!

دستاتو مي گيره يه روز مي بردت

كبوتر گريه نكن .....یه روز به بالت می رسی

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:39 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

سلام ..

من آبجیِ ستایش ( خدیجه ) هستم ... اون نمیتونه بیاد من اومدم یه آپ گذاشتم تا زمانی که خدا بخواد و آجی جونم برگرده باز مطلب بنویسه...

ازتون میخوام واسه ستایش دعا کنید ... اون حالش زیاد خوب نیست... مریض نیست..اون روحیه ش داغونه... خواهش می کنم براش از ته دل دعا کنید تا حالش خوب بشه ستایش جونم خیلی تغییر کرده . من نمیدونم دیگه چه کار کنم خداااا... خیلی براش ناراحتم.. خدا جون خودت ستایش رو برام برگردوووووونآجی اینقدر غصه نخور اینقدر خودتو اذیت نکن .. آخه چرااا؟

 مگه میخواد چی بشه... همه چی درست میشه آجی... خداجون خودش میدونه به آجی ناز من چی بده...

من به تو افتخار می کنم آجی ... تو خیلی چیزا داری که بعضیا آرزوشونه یکیشو داشته باشن...

قلب پاکت یه دنیا می ارزه... دلت میاد اینهمه بذاری غصه توش جا بگیره؟؟ چشای پر مهرت ارزش ۱۰تا دنیا داره... دلت میاد اینهمه اشک از اونا جاری کنی و اذیتشون کنی؟؟؟ لبات که با اونا اون همه جمله های با امید و خدایی برام می گی ... دلت میاد روی خنده رو نبینن؟؟؟ آجی تو رو خدا برگرد ... خواهش می کنم... نمیدونی دل من چقدر غصه داره... دلت میاد منو ناراحت کنی آجی؟؟؟ از بس باهات حرفیدم و اس ام اس زدم فایده نداشت ... گفتم بیام یه آپ برات بذارم ... شاید.... آجیتو اگه دوس داری یه ذره بخند و غصه ها رو فراموش کن ...قدر این روزا رو بدون آجی ... چند سال دیگه حسرت این روزا رو میخوری که چرا شاد نبودی و استفاده نکردی..بعد میگی کاش اون دوران برگرده... میدونم تو دلت چه غوغاییه... میدونم خیلی سخته... میدونم عزیزم .. ولی بازم میگم آجی تحمل کن و فکرشو نکن و اینهمه غصه نخور ... همه چی درست میشه... خدا بزرگه آجی... دوستت دارم خیلی زیاد بیشتر از اونچه که فکرشو می کنی... امیدوارم تو همین روزا بیای و آپ کنی و برگردی پیشم و بشی آجی جون شاد خودم یه صلوات بفرستید

 

میدونی بعضی وقتا میخواهیم همه دنیای کسی باشیم واسه همین همه دنیامونو براش میذاریم.اما این دنیای لعنتی هیچ وقت اندازش معلوم نیست. نه اینکه اون ما رو نخواد.نه! این دنیا نمیذاره .هرجا یه چشم امید ببینه واسه کور کردنش همه تیرها رو رتاب میکنه.

 

گفته بودی دلتنگیهایم را با قاصدکها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند . می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند . غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم . اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک میمیرند .وقتی گوش شنوا نیست شوق گفتن نمیمونه وقتی جاده رو به هیچه پای رفتن نمیمونه .

 

ديگر هوايي براي تنفس نيست


قاضي سرنوشت من،
 

عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟

پس شتاب كن....

گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...

نفس هايم به شماره افتاده اند...

شتاب كن...شتاب...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:43 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

شب عاشورا:

(ببینم  می تونی آماره اون دختره کاپشن سفیدرو واسم در آری یا نه؟؟؟؟)

خوب شد امام حسین شهید شد تا هر سال یه چن روز باشه که بتونین

 آزادتر آمار در آرین و چش چرونی کنین و  سر یه چن تا دیگرو کلا بذارین

اجرتون با امام حسین!!!!خودش نشونتون می ده یه ذره صبر کنین

هیچی نمیگم فقط سکوت

دهه ی اول محرم تموم شد اما امسال یه چیز دیگه بود واسه من

بهترین عاشورا تاسوعای عمرم!


من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ...


وقتی که اون نگاهت ،، عشق و با من شروع کرد ،، انگار که تو قلب من ،، فاجعه ای طلوع کرد ،

، من و تو با هم شدیم ،، مثل دو تا پرنده ،، همیشه فکرم این بود ،، گذشتن و پریدن ،

، رفتن تا آخر راه ،، به حادثه رسیدن ،، نگاه من به قله ،، به اوج آسمون بود ،

، پریدن از رو زمین ،، سفر به کهکشون بود ،

، از اون زمون تا امروز ،، ببین چی مونده از من ،، نمونده حرفی باقی ،

، کم شد این من از من ،

، ببین که من چه آسون به پای تو شکستم ،، به این دل دیوونه راه گریز و بستم ،

، توان رفتنم نیست ،، من دیگه موندگارم ،، قلب شکسته من ،، پیش تو یادگارم ،

، ببین که من چه آسون تو این سفر شکستم ،، در اوج پرواز عشق ،، رو خاک غم نشستم ،

، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،،سفر به تو سلامت ،، نشد که با تو باشم ،

، حالا تو این نیمه راه ، منم که جا می مونم ،، وقتی گذشتی از من شعر وداع می خونم .......

 

(یه کامنت  خیلی ناز بود می ذارمش تو آپم)

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه

 شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه

 مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي

......................اما تو نمی بینی.........................

 

التماس دعای فراوان

یا حق

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:33 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

الهم صل علي محمد و آل محمد

سلام به همه خوبین؟

وب داشتنم عالمی داره ها

که توش بنویسی

٬ همه ی این نوشته ها خاطره هایی از حالتای روحی متفاوته منه

 و همشون حرف دله و خیلی ارزش داره

ديگه چي بگم؟آهان اينكه دعا يادتون نره و

 سر نمازتون يادتون باشه يكي هست كه محتاج دعاي شماست

حالا ايشاالله بعد كنكور با يه خبر خوش بيام يه آپ خوشكل بذارم

خب ممنون از همه ی بچه هایی که تو این مدت تنهام نذاشتن

با غمم غمگين شدن و با شاديم شاد

¤:::*....بازم ميگم به هيچ كس عادت نكنين....*:::¤

چقد قشنگه آدم برای خودش حرفای دلشو بنویسه ٬نه؟

راستي ديروز رفتيم با بچه ها خونه ي ژيلا اينا

يه داداش ناز كوچولويي داشت كلي همرو خندونده

موبايلاي بچه ها رو مي گرفت مي رفت تو دفتر تلفن زنگ مي زد به بقيه ي بچه ها كلي حال مي كرد بلند بلند قهقهه مي زد

خيلي دلم سوخت واسش

نمي دونست باباش...

يه چيز ديگه ديشب ساعت ۱۱  گوشيم زنگ زد

گفتم كيه اين وقت شب؟

ديدم بله محدثه ديوونس٬گفتم چي شده؟ اتفاقي افتاده؟

 با صداي گرفته از زير پتوش گفت نه عزيزم

دلم واست تنگ شده بود

گفتم نصف شب واسه همين زنگيدي؟

گفت نه مي خواستم بگم تا آخرش باهاتم

عزيزم راحت بخوابي٬

شبت قشنگ و پر ستاره بوس بوس

منم فقط مي خنديدم  و هيچي نمي گفتم

خنده هاي منم كه مي دونين مي افتم رو زمين(اينجوري) تا يه ساعت مي خندم

باز دوباره امروز كله ي صب پاشده و بهم زنگيده

مي گه عزيزم ديشب خوب خوابيدي؟

گفتم نه همش تو جلو چشم بودي

ميگم ديوونس باور نمي كنين

خب

من رفتم کنکورو بترکونم

راستی ممنون از دعاهاتون واسه بابای ژیلا

با خدا باش پادشاهی کن

یا حق

التماس دعاي فراوان(خيلي پر روعم نه؟؟؟؟؟)

دانلودآهنگ ملاقات_معين

خيلي نازه

راستي

pekhhhhhhhhhhhhhhhhh

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:50 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

سلام
هوا تاريك شده تنهاي تنهام تو خونه دارم ريميكس آهنگاي خراطها رو گوش ميدم
شنيدين؟گفتن لحظه ي آخر واسه من هنوز سواله
هيچ كي مثل تو بلد نيست دلمو بسوزونه
هوا گرفتس ناجور سوزي وحشتناك انگشتاي پامو بي حس كرده  يه حس بد دارم
يه سرمايي تو دلم حس ميكنم داره همه چيو مي ريزه بهم
يه دلشوره و اضطراب عجيب
حس گريه هست اما اشكي نيست
نمي دونم اين غروبا با خودشون چي دارن كه اينقد داغون كنندن؟
(شرمنده اينجا تنها جاييه كه مي تونم حرف دل بزنم نمي تونم شادش كنم)
قول ميدم وقتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم
قول ميدم روزي هزار بار واسه ي چشات نميرم
قول ميدم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم
 قول ميدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
مي دونم حرفام خيلي چرت و تكراريه اما تنها شنونده ي حرفام اين وبه
زندگي خيلي واسم تكراري شده هر روز همون حرفاي ديروز
همون صبح همون روز و همون شب
و همون سهم من از زندگي
 ديشب تا صب نخوابيدم داشتم زيست مي خوندم صب رفتم برا امتحان
 ديدم ‍ژيلا اومده مدرسه چه جور اشك مي ريخت(امروز سوم بابا ش بود)
هر چي سعي كردم جلوش گريه نكنم اما بغضم تركيد
نمي دونين چه شكلي شده بود- ژيلاي من اينجوري شده خدايا!!!!لباش پره زخم
چشماش كه اصلا ديده نمي شد
بندنش مي لرزيد
كمرش خم شده بود
 مي گفت بابام طاقت ديدن يه قطره اشكمو نداشت
حالا كجاس ببينه دختر نازدونش چه جوري داره مي باره واسش
خدايا حالا بيا با اين وضع برو امتحان بده
واقعا دست دبيرمونم درد نكنه كه نمي دونم سوالاشو داده بود المپياديا از كجا در آورده بودن
با اعصاب داغون و يه امتحان واقعا وحشتناك
خدايا امروز چه روز نحسي بود
خدايا باباي ژيلا رو بيامرز...............




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:28 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

رویای پاک(دانلودش کن)

sms_rezaya&2afm

جاي تو نيست_يگانه(خوشکله)

يگانه _چشماي خيس _تنها مي خوند بهتر بودا(يه حس بد ميده)

فرخ_با هم ولي بي تو




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:37 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي
يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم
كاش با تو نمي ماندم

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم
روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم
بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود
دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم
گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم

باور نمي كردم هرگز جدايي را
آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

 

دلم گرفته از آسمون و از زمین٬دنیا چقد کوچیکه چه زود روز شب می شه ٬چه زود هوای بهاری می شه خزون سرد و تار ٬چه زود می شه غروب٬ اما هیچ وقت اولین طلوع یادت نمی ره 

(عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود

جوینده ی عشق بی اثر خواهد بود)

پاییزه غریب و بی رنگ

اون همه برگ مگه کم بود؟گل من رو چرا چیدی؟

گل من دنیای من بود




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:58 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

الهم صل علي محمد و آل محمد

من یک درختم

اول سلام

شايد از اين همه نوسانات اين وب تعجب كنين (البته جاي تعجبم نداره٬ منم ديگه)

احساساتي بودن بيش از حد به قول آجي خديجه همينارو داره ديگه

آخه من بينش تقسيم بندي محبت و لطف و دوس داشتنو نداشتم

و هيچ وقت اينا رو برا كسي جيره بندي نمي كردم كه اونا(همه ي دنيا) هم در مقابلش..... رو واسم جيره بندي نمي كردن و مي شكستنم

خيلي آسون مي شكستنم...

من توي اين يه هفته خيلي عوض شدم ٬خيلي

به قول آقا محمد ديدم باز شده

ديگه واسم فرقي نمي كنه كه ديگران چه مي كنند

 و چه مي خواهند با من بكنند٬بكشند يا ببخشند

من زندگيمو مي كنم٬با خوب و بدش مي سازم ٬زندگي مي كنم.

همه ي اين شكستا و همه ي اين شكستنا واسه اين بود كه

 من  بقيرو خيلي بيشتره خودم دوس داشتم

حاضر بودم از جونم واسه بقيه بگذرم٬كه با يه بي حرمتي و آزارشون مي شكستم

حالا ما هم عشقمونو جيره بندي مي كنيم٬آخه خيليا سو استفاده مي كنن

فك مي كنن طرف خيلي هالوئه٬يا هيچي حاليش نيس كه هر چي ما باهاش بد مي كنيم حاليش نمي شه

اما ديگه واسه من اهميتي نداره

چون من مجبور شدم عوض شممجبورم كردند٬روزگار مجبورم كرد

گفت خوا هي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو.

تو هم بشو يه نارفيق و بي وفا

داداش حسنم  همیشه يه حرفي مي زد:

 ميگفتش ستايش خانوم هيچ وقت به هيچ كس عادت نكن

چون آدما تحمل ترك عادتو ندارن

 روزی نیست که این حرفشو  جلو چشم نبینم

دل شيشه اي ما شد از جنس درخت سبز اما از چوب

در آخر همه با هم  

  pekhhhhhhhhh

پ ن:اين نوشته به هيچ كس برنمي گرده يه وقت فكر بد نكنين

پ.ن۲:قابل توجه همه ستایش از این به بعد فقط یه سری حروف تایپیه

پ.ن۳:ببخشین که ستایش عوض شد

پ.ن۴:تو همه چی تعادل بهترین گزینس

یا حق

                   

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 9:56 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

خیال کردم

که در خیال خود

خیال میکنم تو خواهی رفت

اما

خیال نبود ٬عبور ساده ی تو از من بود

عشق خیالی... من خیالی... تو خیالی...

خیلی وقتا با خودم کلنجار می رم

شاید یک عادت بود...

اما عادت کی بوجود میاد؟

وقتی یه چیزیو دوس داشته باشی نه؟

ژیلا می گه نگو عادت لجم می گیره

حیونام به هم عادت می کنن

٬گفتم ژیلا تو به اونی که دوسش داری عادت نمی کنی

گفت نه ٬چرا عادت کنم.

مسود داداشم می گه عشق اصلا معنی نداره

اولا بهش می گفتم مسود حرف مفت نزن

اما حالا بهش رسیدم....

برا خیلیا عشق معنی نداره.

نمی دونم من چرا عادتو با عشق چپه می گیرم

اما من خیلی احساساتیم

خیلی زود رنجم

دوس دارم همونجوری که باهات رفتار می کنم باهام باشی

دلم می شکنه وقتی میبینم

 این محبتا رو وظیفم می دونی

تو فرد خاصی نیستی

تو دنیایی٬با همه ی افرادش

دنیا باهام نساخت نه آدماش

تا کی خوبی کنم و خنجر بخورم؟

تا کی برا دردت تب کنم٬آره من دیشب  برا درد یکی تب کردم

تا صب جون دادم تو رخت خوابم٬الانم آتیشم

اما آیا اونم واسه من تب می کنه؟

من واسه این که بهش عادت کرده بودم اما اون نه

تب کردم٬امروز مث مرده ها بودم تو مدرسه

بچه ها می گفتن مطهره معتاد شدی؟این چه وضیه

مطهره می گفت:مطهره ها نباید غصه بخورن ٬نه مطهره؟

خدا خیرش بده چقد بهم روحیه داد

(کلاس عربی٬تست٬نیمکت پشت المیرا و آلاء اینا)

تو نه یک دختر خاصی نه یک پسر خاص

تو یک آدمی که دل منو می شکونی

و آروم یه لبخند می زنی و

می گذری.

منم می گم چون می گذرد غمی نیست عزیزم

همه له کردن٬چرا تو له نکنی

مگه تو از دنیا سوایی؟

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:12 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

   ( واسه پريروزه. )

تنها ترین کبوترم٬به عشق کفترش پرید

یه روز می گفت تنها تویی٬اما دل منم درید

 

دوست داشتن واقعی

می گفت نفسهای توعه تنها دلیل بودنم

اما چی شد کهنه شدم بریدی از روح و تنم؟

 

رفتی و آروم بریدی باریکه ی نور شبام

اون دم آخرو دیدی؟نفس رها شد از هوام

 

گفتی بابا ولم بکن فایده نداره بودنم

دیدن تو رنج واسم٬بشین پی نبودنم

 

هر روز غروب منتظر چشمای مشکیت می شینم

چون که من از برق نگات ٬بی اختیارم می میرم

 

کهنه شدن حرفای من٬دنبال حرف تازه ای

شدم کلاغ قصه هات ٬مرگ چشامو قانعی

 

اما کی بود می گفت بهم اشکای من برای تو

کی بود میگفت تو عمرمی٬جون و دلم فدای تو

 

تو شهر اون آرزوهات اصلا یه قطره اشک داری؟

عمر داری نفس داری؟همدمی بی هوس داری؟

 

عزیز من بت شدی تو ٬دلت شده یه تیکه سنگ

بودن بی نگاه تو  ٬برای  چشمام شده ننگ

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 9:11 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و

 

تمام فکر و زندگی من تو شده ای

 

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و

دستانم سرد است و اگر

 

میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و 

 

پر از غم و غصه است بدان

 

که این دست خودم نیست!

 

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم

 

میبینم و به یاد تو می باشم.

 

 

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ،

 

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه

 

می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

 

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا

 

در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!

 

عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم

 

این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!

 

به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین

 

و آخرین دوست واقعی و همدلی  هستی که در اعماق قلبم   

                                                                

نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد   

                                        

خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:52 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

                                 صد بار اگر توبه شكستي باز آي

      شادباش

سلام به همه ي مسافراي آسمون

سفر خوش گذشت؟

آره ماه عسلتونو مي گم با معشوق آسمونيتون

به من كه اي اما نتونستم چيزي برگردونم از آسمون به زمين...

حالاس كه افسوس مي خورم

چرا از اين سفر استفاده ي لازمو نبردم

يه ماه با اون بودم

يه ماه بود كه نفساشو مي شنيدم

كم كم داشتم باهاش عشق بازي ميكردم

كم كم داشت از تعلقات زمين رهام مي كرد

 كم كم داشتم اوج مي گرفتم كه يهو يه صدا اومد كه

 مسافراي آسمون سوخت تموم شده نمي تونيم بريم اون بالاي بالا

بايد برگرديم به زمين

بايد برگرديم به زمين

زمين چيو يادت مياره؟

آسمون چي؟

اما چي فاصله ي زمين و آسمونو اينقد زياد مي كنه؟


 

آره فقط همون معشوقمونه

فقط خدا

تموم شد ماه ميهماني خدا

تموم شد رمضان

حالا هر چي  مي خوايم مي كنيم و اصلانم يادمون نمي مونه ما يه روز داشتيم مي رفتيم بالا

ما يه روز داشتيم خالي از دنيا مي شديمو لبريز از آسمون

حالا هر كاري دوس داري بكن

هر گناهي

هر غيبتي

هر دروغي

هر....

فك مي كني يه روز ديگه چشت به چش معشوقت نميفته؟

اون روز مي خواي جواب اون همه عشقشو چه جوري بدي؟

ميگه مي بخشدت  اما اما ته دلش ازت دلخوره

جواب اون بوسه هايي كه رو اشكات ميزد

جواب اون نوازشايي كه زخماي بدنتو ميداد

جواب اون همه محبت

اون همه مهربوني

چقد ما آدما پستيم

البته من خودمو مي گم به كسي برنخوره

دوسش داريم اما نمي خوايم اين عشقو بهش ثابت كنيم

پس چه جوري دوسش داريم؟؟؟

من نمي دونم برگشتن از يه سفر و جدا شدن عاشق از معشوقشم مگه جشن داره؟

مگه عيد مي خواد؟

بايد بشينيم زار زار به حال هم گريه كنيم

اما فردا عيد عيد طلاق ما دوتا



                        عيدتون مبارك

     

عید مبارک




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:13 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

الهم صل علی محمد و آل محمد

خدایا من را سعادتی ده تا همیشه با تو و در آغوش تو باشم


بوس بوس

سلام سلام سلام خوبین؟ منم خوبم دوستون دارم هوارتاااا

به خاطر داداشم پست قبلیو حذف کردم و قول دادام آپ کنم که اومدم و خوش اومدم

خب چی بگم هان؟؟

دیشب یه آهنگ توپ داداشم بهم داد که تانصف شب باهاش خوش بودم و...جیزه....

که نتیجش چی شد؟ اینکه امروز از کلاس ریاضی جاموندم.. خب فدای سرم..

تا ۱ به هر بدبختی بود کلاس بعدیه ریاضیو زمین (به به) و زبانو گذروندیمو همه رفتن خونه

و برو بچه های پیش دانشگاهی موندنو شلوغ کاریاشون

(جاداره بگم که اسم کلاس ما رو به عنوان بی نظم ترین و شلوغ ترین و زبون نفهم ترین کلاس با افتخار سر صف بردن)

زنگ که خورد ۲ دیقه بعدش بچه ها همه ریختیم تو یه اتاق ۶ متری (جالبه نه )

و آهنگای خفن بندری و رپ می ذاشتیمو رقص رپو و.....حال... جالبه روزه داری به این می گنا

که یهو در باز شد و مدیرمون اومد وای...!!! به بچه ها گفتش واقعا که شما پیشیناااا!!!!!

زود موبایلاتونو بدین موبایلای همرو دید الا من ....

من که انگار نه انگار که منم بودم یه گوشه وایسادمو گوشیمم آروم گذاشتم جیبم

جالبه بانی این کار خیر هم من بودماا

اما نکته ی جالب اینجاس که ما هممون حنجره طلاییمو به کارمون ادامه دادیم

منم سر دسته ی حنجره طلاییا

اما امسال آخرین سالیه که با همیم نمی خوامممممممممممممم

ما تو این ۷ سال که با هم بودیم خیلی انقلابای بزرگی انجام دادیم

از جمله اعتصابایی برا رفتن اردو کتابخونه وسط حیاط که معاونمون صد بار از دستمون گریه کرد

شیکستن شیشه توسط اینجانب

شیکستن قوری و کندن در از جا توسط افسون

پرت کردن موشک تو دفتر مدیر معاونا

و برگزاری کنسرتهایی با حضور برجسته ترین رقاصای کلاسو خوانندگی اینجانب

اما تموم شیطنتامون به محدوده ی مدرسه و کلاس محدود می شه اگه بریم دانشگاه دیگه چی کا کنیم؟آخ دماغم


داداش جونم آجی جونم نوکرتونم

هنوزم زندگی جاریست

یا حق




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:27 توسط :: رفیق فابریک خدا- مطهره ::

سلام به همه

در نبود آجی میخوام یه مطلب اضافه کنم تا وبلاگ زنده باشه

البته میدونم که به مطالبش نمیرسه ولی ببخشید دیگه....

 

گفتی  بیا با هم بریم  به  سرزمین رویاها

                                                           همیشه با هم بمونیم یه لحظه هم نشیم جدا

گفتی بیا که عاشقی تو اینجا ارزش نداره

                                                           چرا  برای زخم عشق  هیجکسی  مرحم نداره

گفتی که صبر حدی داره توم شده صبر دلم

                                                           نمیتونم  ببینم و  ساکت  باشم  هیچی   نگم

ازم میخوای حرف بزنم چیزی ندارم که بگم

                                                           نگاه  تو  میخواد  که  من  راز  دل و  براش  بگم

بدون که حرفای دلم همش یه راز خاموشه

                                                           دلم  داره  برای  تو  یه  قصری  از  نور   میکشه

تموم شده نقش دلم حالا بگو چطور شده

                                                           سرزمین رویای من با عکس چشمت هک شده

 

شعر:پوریا

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:16 توسط :: ::